تبليغاتX
..::سابات::..
























..::سابات::..

سال جهاد اقتصادی با جست و خیز کردن ما در عرصه کار آزاد آغاز شد این شد که جو گیر شدیم و با یه بنده خدایی شریک شدیم جهت کار  همه جوانبش زیگ زاگی داشت از درامدش تا وقتی که برا کار میزاشت و میزاشتم بلاخره چن ماه قبل همه چی زیر نظر خودم اومد.

دانشگاه هم همین سال قبل بلاخره بعد از سه چهار رشته مختلف تست کردن تموم شد هرچند که از استادای لاری بدم میومد بخصوص از نوع نسوان اونم ترشیده حتی با یکی بحثم شد شیطوننه میگفت بزن تو سرش گفتم ولش کن خدا زدتش وگرنه خیار شور نمیشد. اخه از بس تبعیض قائل میشد با همه شیر و شکر بود با ما شیر سرکه نمیدونم چه هیزم تری فروخته بودم بهش ولی صفا بود با استادای شیرازی یک خانم استاد سخت گیر ولی پر از سوادی داشتیم و درس مهم 8 واحدی با اون،وقتی حرف میزد همش تائید میکردم تا خلاصه چشش مارو بگیره و مارو نه چزونه مثلا یکبار تو جلسه برسی طرح من با یکی دوتا از بچه ها مدام گیر میداد بمن نظرت چیه درباره گزارش دیشب بی بی سی درباره پسر فلسطینی و دختر اسرائیلی که دوست بودن و فلان منم که ندیده و نشنیده در وصفش کلی هراجیف بافتم و اون حسابی خوشش اومد ته دلم گفتم خانم استاد مومن اینجا ماهواره لای هفتا پتو قایم میکننن و حراست اداره ما هم  هفت هشتا حس داره و منشوری شدن رو شاخشه ولی برا تو شیرزای عادیه یا یکبار گیر داده بود که خلافی ماشین رو بیا پیامک کنیم  موقع نمره دادنش بود دوستم گفت  پیامک 30005151 بفرس خلافیت میاد .منم خودخوری که خلافیش زیاد نیاد و قاط بزنه و نمره منم بریزه بهم هرچه تلاش کردم منصرفش کنم نشد همین که فرستاد زور دادم قبل جوابش نمره و بده ولی اینبار بخت با ما یار بود و خلافیش صفر بود این استادی که من میشناختم بنظرم کیلومترش 60بالا بزنه  ماشینش تعجب کنه شبیه به معده اصفهانیه که موز خورد و معده اش تعجب کرد ولی گفتم شاید موقع دور زدن واین چیزا مثل زنای گراشی نصف چادر 5کیلیویی توی دهنش گاز گرفته باشه که حواسم نبود یارو شیرازیه مانتوشم تازه مال خواهر کوچیکه می پوشه..........

راستی یادم رفت عیدتون مبارک..........

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 17:25 توسط ز-مهرابی| |

 با یه نفر سلام علیک مجازی داریم دانشجوی طراحی داخلی معماری دانشگاه سیدنی استرالیا هست.من جهان سومی فکر میکردم شب و روز توی نت تلپ هست یکبار بهش گفتم تو شب و روز نداری همیشه توی نتی  گفت نه بابا این گوشی موبایلم انلاینه به نت و فیس بوک و این جفنگیات و اگر کسی ایمیلی چبدونم لایکی و این آتاشغالا بفرسه سریع برام مشخص می کنه منم گفتم عجب.خلاصه امشب رفتم مغازه یکی از دوستام خشکبار داره بعد کلی جوک و لنگ و پای این اون وسط کشیدن و از همه پسته تخمه و کشکاش یکی دو مشت تست کردم هوس کردم یه نیم کیلو آجیل بگیرم اونم بلفور کشید و من با کارت بانکی خواستم پرداخت کنم بار اول نشد بار دوم نشد بار سوم هم نشد و ارور داد کارت خوانش گفتم تو مدرسه بهت میدم الان نقدی ندارم همین که پا از مغازه بیرون گذاشتم کلی اس ام اس اومد فکر کردم حالا تبلیغات کاندیدای مجلسه .....گفتم بخونم و بخندیم از چرندیاتشون تا دیدم مسج ها رو خنده رو فرمت کرد دیدم هر چن بار که کارت کشیده و دستگاه پیغام ارور داده از حساب کم کرده گفتم خدا بیامرزی این چه وضع  تجارت الکترونیکه ...حالا بیا راضی کن که پولو پس بده خلاصه مصداق ضرب المثل نان خود را حلال کسی کردن شدیم........

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 23:44 توسط ز-مهرابی| |

مدتی هست که وارد گود شغل ازاد شدیم و حسابی مارو  مشغول کرده  و به این وبلاگ فلک زده نرسیدیم ولی خدایش وقت نکردم ولی بجاش براش یه هدیه خوب از مسابقه وبلاگ نویسی دانشگاه ازاد اوردم .مسابقه ایی که به همت بچه های رشته کامپیوتر یا همون رایانه خودمون برگزار شده بود .یکم سخنرانی و همراه با چاپلوسی از داور باعث شد مخ هیت داوران تلیت بکنم و رتبه اول شم هدیه اونم لوح تقدیر بود از زاهدی و یک فلش بود که لوحش داره گرد میخوره فلش هم که اصلا ندیدمش چون دوستم جایزه برداشته بود دادم یک نفر که اونو هم ندیم یه کاری برام انجام داد. مهم نفس عمل

این روزا هم با پست جدید مدیریت شاخ و شونه می کشیم و یه چشمون به بی بی اس به قول یکی بی بی(سامانه ارسال و دریافت آنلاین نامه اداری) یه چشم به بچه های مدرسه

اون روزم بچه ها ی مدرسه تحت امر حقیر رو بردیم اردو هرچه زنگ زدم دبیر قران که بیاد و یکم  وقت اونا رو پر کنه نیومد و دم ظهر هم هر چه دنبال پیش نماز گشتیم کسی نیافتیم بد شانسی تا چن کیلومتری آدمیزاد هم زندگی نمی کرد که بریم اجاره کنیم پیش نماز رو آخه رفتیم کوه و ناچار خوم ایستادم .کلاس سوم دبستان یکبار پیشنماز ایستادم تو مدرسه و یکی مکبر بود هفته بعد جا عوض کردیم ولی بعد 17 سال باز پیش نماز شدیم ..

نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 22:50 توسط ز-مهرابی| |

اوایل سال تحصیلی بقولی تنمون گرم بود حسابی از پذیرایی همکاران فرهنگی کم نمیزاشتیم حتی مدیر مدرسه ولی عصر که خودش قدرت لایزالی در فراهم کردن امکانات مادی و معنوی برای دبیران دارد انگشت به دهان مانده بود بنوعی مدرسه ولی عصر قدرت چین در اقتصاد جهانی دارد همان نقش در مدارس شهر داردبه هر حال این شد که کم کم دست رو سخت گرفتم  بطوری که نماینده دبیران چندبار تقاضای کافی میت اول سال کرده که با نوعی مسئول بازی و وعده سرخرمن دادن و پیچوندن تونستم از سرخود وا بکنم ... مابقی سال هم خدا کریمه حالا بد شانسی ما از شیر یارانه ایی و نان خرمایی هم خبری نمیشه که حداقل چندتا صبحانه با اون چیزا ماست مالیش کنیم.....عجب ضربه ایی بما زد هدفمند کردن ولی خوب اعتقادم اینه باس دبیر با انرژی و سرحال و شکم پر بره سرکلاس که از پس این دانش آموزان بر بیاد... 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 23:0 توسط ز-مهرابی| |


حالا که مدیر شدم دلم برا چشمای پف کرده و 5 دقیقه از زنگ گذشته سرکلاس رفتن تنگ میشه.....

حالا که مدیر شدم باس خنده هام هدفمند باشه شبیه به یارانه ها....... 

حالا که مدیر شدم  نمیشه وقتی حال ندارم بچه ها دنبال نخود سیاه بفرسم مثلا بگم سوال متن در بیارید و خودم بچرتم.............

حالا که مدیر شدم خدمتگذار  از روستاش برام لیمو آورده...........

حالا که مدیر شدم باس اول برم اخر بیام...........

نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 16:29 توسط ز-مهرابی| |

طرح و اجرا و نیز تری دی اش با خودم بوده

محل اجرا: لار

تلفن دفتر و نمایندگی آلو بوند:۲۲۳۱۲۶۲-۰۷۸۲ 

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 16:34 توسط ز-مهرابی| |

طرح و کانسب وتری دی اش توسط خودم انجام گرفته

منزل مسکونی در لار می باشد و صاحب کار پسندید...........

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 0:23 توسط ز-مهرابی| |

وقتی می بینی پربیننده ترین سایت ایران صفحه پیونده آدم میگه چه باحال مملکت به این خوبی کجا میشه پیدا کرد دوست داره همه چی رو به همه کس پیوند بزنه اه اه چقدر منحرف می شین منظورم فیلتر بود.........به هر حال برا کسای که نمی خوان وی پی ان بخرن و امنیت کامپیوترشون بخطر بندازن نمی گم امنیت جیبشون .... امنیت کامشون میتونن از این دو را استفاده کنن :

1- برا گودر یه s بعد    http اضافه کنن

https://www.google.com/reader/view

البته برا یتوب هم خوبه ولی فیلماش نمیاره

2- بعضی از سایتا هم بجا سه wwwبزنید ww  وارد سایت میشه........برو خوش باش

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:10 توسط ز-مهرابی| |

اوایل که تازه ماشین خریدم هنوز رانندگی بلد نبودم ولی 3سال بود گواهینامه گرفته بودم، پیکان گرفتیم همون شب اول برا کلاس گذاشتن  از صحرا برمیگشتیم و من داوطلب رساندن  مادر بزرگم اینا که محله پا قلعه خونشونه شدیم اونم کوچه های تنگ و تاریک و مال رو در اولین اقدام سمت راست ماشین به دیوار کشیده شد در همین کسب تجربه بودم که یکبار هم از قدرت لا یزال ترمز دستی پیکان بی خبر بودم که یکبار خونه یکی از اقوام میخواستم برم اونم محله پا قلعه و شیب دار پیکان گرام را پارک کردم و مثل جنتلمن ها ترمز دستی کشیدم و پیاده شدم .داشتم زنگ خونه یارو میزدم که صدای مهیبی اومد فکر کردم  چی شد وقتی دیدم پیکان بخاطر عدم کار کردن ترمز دستی حرکت کرده و به شدت و عدت رفته به سینه تیر چراغ برق حالا حکایت اینترنت همراه اوله که شبیه ترمز دستی پیکانه فقط اسمن و نمایشی هست ولی کاری ازش برنمیاد و اگر میشد براش کار نمیزاشتن....



البته همین تجربه ها هست که 8سال رانندگی هنوز تصادف نکردم ،اگه چشم نزنم

نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:2 توسط ز-مهرابی| |

داشتم عکسهای مجله تایم رو می دیدم به این دو تصویر رسیدم خودتان قضاوت کنید...........حق با کدام هست

تایم: بازرسی سرباز اسرائیلی از میزان خسارت وارد شده توسط حمله خمپاره ایی(فلسطینیان)به مرغ داری

خبر تایم

 

تابناک:در این تصویر یکی از نظامیان صهیونیست دیده می‌شود که با یورش به یک مرغداری در نزدیکی غزه اقدام به کشتن جوجه‌های یک روزه می‌کند تا دایره محاصره نوار غزه را به زعم خود تنگتر کند.

خبر تابناک

نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 10:40 توسط ز-مهرابی| |